ساشا میلیووُیِف از جهنم دبی جان سالم به در برد: او را هفته‌ها در سلول انفرادی مخفی تحت شکنجه قرار دادند

ساشا میلیووُیِف
ساشا میلیووُیِف - Saša Milivojev

ساشا میلیووُیِف از جهنم دبی جان سالم به در برد: او را هفته‌ها در سلول انفرادی مخفی تحت شکنجه قرار دادند!

نیرو‌های امنیتی دبی او را به همکاری با ایران متهم کردند…

Serbian Times، ۲۳ مارس ۲۰۲۶

ساشا میلیووُیِف، روزنامه‌نگار و نویسنده‌ی اهل صربستان که سال‌ها در دبی زندگی و فعالیت کرده است، در تاریخ ۲۵ فوریه، هم‌زمان با تنش‌ها و درگیری‌های فزاینده در خاورمیانه، ناپدید شد. خانواده او تلاش‌های فراوانی برای برقراری تماس با وی انجام دادند و به سفارتخانه‌ها و وزارت امور خارجه مراجعه کردند، اما هیچ پاسخی دریافت نکردند. ساشا پس از ۲۵ روز دوباره ظاهر شد. او می‌گوید در دبی بازداشت، در انزوا نگهداری و در زندان مورد شکنجه قرار گرفته است.
پس از ۲۵ روز جست‌وجوی بین‌المللی برای یافتن این شهروند صربستانی، پایگاه خبری Nova.rs موفق شد با ساشا میلیووُیِف تماس برقرار کند. او در این گفت‌وگو از شکنجه‌هایی سخن گفت که در شهری که تا همین اواخر خانه خود می‌دانست، متحمل شده است.
پس از آغاز جنگ، در زمانی که ایران به کشورهای حوزه خلیج فارس حمله کرد و نخستین بمب‌ها بر دبی فرود آمدند، خانواده و دوستان ساشا ارتباط خود را با او از دست دادند و موجی از نگرانی و هراس آغاز شد.
گم‌شدن او به پلیس، اینترپل، وزارت امور خارجه صربستان و سفارتخانه‌های صربستان در ابوظبی، ریاض، تهران، کویت و بحرین گزارش شد.
میلیووُیِف پس از بازگشت از ایران، جایی که مدتی طولانی در شهر شیراز اقامت داشت، در دبی بازداشت شد. او در دوران اقامت خود در ایران با شعر فارسی «نسل‌کشی در غزه» در رسانه‌های ایرانی حضور یافت. همچنین مقاله او درباره فاجعه انسانی در غزه در صفحه نخست روزنامه Tehran Times منتشر شده بود.
پس از بازگشت به دبی و در سایه تنش‌های جنگی در منطقه، وی به اتهام همکاری با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بازداشت شد.
او در گفت‌وگو با این رسانه می‌گوید:
«دستانم را با دستبند بستند، با نقابی سیاه چشمانم را پوشاندند تا هیچ چیز نبینم و مرا با یک خودروی شاسی‌بلند لوکس از ایستگاه پلیس به مکانی نامعلوم در دل صحرا بردند. به یاد دارم که خودرو در مسیری سربالایی حرکت می‌کرد. مرا به مرگ تهدید می‌کردند و تصور می‌کردم مرا به جایی برده‌اند تا از پرتگاهی به پایین پرتاب کنند. گریه می‌کردم و از آنان می‌خواستم مرا نکشند، اما آنان می‌خندیدند و می‌گفتند: “ما می‌توانیم تو را هم بکشیم.”»
به گفته او، پس از ضبط تلفن همراه و تمامی وسایل شخصی‌اش، وی را به سلول انفرادی منتقل کردند.
«مرا در سلولی انفرادی و هولناک، شبیه به یک سیاهچال، انداختند. طی چندین روز، ساعت‌ها مورد بازجویی قرار گرفتم. مرا به ضرب‌وشتم و ده سال زندان تهدید کردند. از من می‌خواستند به چیزی اعتراف کنم که هرگز مرتکب نشده بودم؛ اینکه برای سپاه کار می‌کنم، به‌عنوان مأمور آن‌ها حقوق می‌گیرم و اطلاعات حساس مربوط به ناوهای جنگی در خلیج فارس را منتقل می‌کنم. اما هیچ چیزی برای اعتراف وجود نداشت.»
ارتباط با سپاه
میلیووُیِف تأیید می‌کند که با برخی افراد وابسته به سپاه در ارتباط بوده است.
«هنگامی که برای تمدید ویزای ایران اقدام می‌کردم، با من تماس گرفتند. مرا به یک ناهار دوستانه دعوت کردند و گفتند حضور نویسنده‌ای مانند من در ایران برای آنان افتخار است و مایل‌اند از من میزبانی کنند. از من پرسیدند که چه کاری می‌توانیم برای فلسطین انجام دهیم. من پاسخ دادم که قدرتی ندارم و تنها سرمایه من توانایی نوشتن است. به همین دلیل نیز از انتشار آثارم در رسانه‌های ایرانی حمایت کردند. اما من همواره به‌عنوان یک نویسنده آزاد و مستقل، شاعر، هنرمند، روزنامه‌نگار، ستون‌نویس و اندیشمند فعالیت کرده‌ام و نه چیزی فراتر از آن.»
او تأکید می‌کند که هدفش از نوشتن، کسب درآمد نبوده است.
«من می‌نوشتم تا به دیگران کمک کنم، نه برای پول. باور داشتم که شعر “نسل‌کشی در غزه” شاید بتواند قلب یکی از افراد تأثیرگذار جهان را تحت تأثیر قرار دهد. اما هیچ‌یک از این توضیحات سودی نداشت. شکنجه‌گران به شکنجه ادامه می‌دادند و می‌گفتند که آنان “حاکمان جهان” هستند و هیچ سفارتخانه، سیاستمدار یا سازمان حقوق بشری قادر نخواهد بود مرا از زندانشان خارج کند. با این حال، کسی به من کمک کرد؛ اما نمی‌دانم چه کسی. افراد بسیاری به خاطر من با ابوظبی و دبی تماس می‌گرفتند و احتمالاً فشارهای دیپلماتیک نیز در کار بوده است.»
او از خانواده و دوستانش قدردانی می‌کند.
«از پدر و مادرم، برادرم و همه دوستانی که برای من نگران بودند و برای آزادی‌ام تلاش کردند سپاسگزارم. همچنین از وزارت کشور صربستان، تمامی سفارتخانه‌های فعال در منطقه خاورمیانه و نیز نهادهای امنیتی روسیه، ترکیه و مصر تشکر می‌کنم. خدا نکند انسانی بی‌گناه زندانی شود؛ هیچ فاجعه و گناهی بزرگ‌تر از این نیست. آنچه بر من گذشت شکنجه‌ای غیرقابل تحمل بود. می‌ترسیدم واقعاً ده سال در آنجا نگه داشته شوم؛ در آن صورت، زندگی هیچ معنایی نداشت.»
او می‌گوید حتی به خودکشی نیز اندیشیده بود.
«فکر می‌کردم چگونه می‌توانم تکه‌ای شیشه را بشکنم، رگ‌هایم را ببرم و به شکلی که کمترین درد جسمی را داشته باشد به زندگی خود پایان دهم. اما در عین حال، باور داشتم که امکان ندارد در این جهان هیچ عدالتی وجود نداشته باشد. پیوسته به درگاه خدا دعا می‌کردم و از تمامی اولیای الهی طلب یاری داشتم. حتی با تنها پیچ موجود در سلول، جمله “خدایا به من کمک کن” را بر دیوار حک کردم.»
رؤیا یا واقعیت
پس از ۲۳ روز شکنجه در سلول انفرادی، به او اطلاع داده شد که به بلگراد منتقل خواهد شد.
«اخراج از کشور. ویزای طلایی مرا به ناحق لغو کردند. در تاریخ امارات، هیچ‌کس همانند من با عشق و احترام درباره این کشور ننوشته است؛ کافی است شعر “پسر امارات” را بخوانید. من سزاوار چنین رفتاری از سوی امارات نبودم. این یک بی‌عدالتی بزرگ و ناامیدی عمیق است. برای رهایی از این شوک و فشار روانی، به زمان زیادی نیاز خواهم داشت.»
میلیووُیِف همچنین نویسنده رمان‌های «پسر خانه زرد»، «پژواک بمب هسته‌ای» و «عشق و مرگ در دبی» است.
او سال‌ها در دبی زندگی و کار کرده و به‌عنوان نویسنده‌ای برجسته با فعالیت‌های بین‌المللی، موفق به دریافت ویزای طلایی از وزارت فرهنگ امارات متحده عربی شده بود.
این ویزا اکنون لغو شده است.

ساشا میلیووُیِف
ساشا میلیووُیِف - Saša Milivojev

ساشا میلیووُیِف - Saša Milivojev
ساشا میلیووُیِف - Saša Milivojev

Comments

Popular posts from this blog

SAŠA MILIVOJEV - BIOGRAPHY 🇬🇧

SASHA MILIVOYEV - BLACK STONE (MECCA, SAUDI ARABIA)

Professor PhD Mila Alečković about the poetry of Saša Milivojev

Саша Миливоев О ГЛУБИННОМ ГОСУДАРСТВЕ И САТАНИСТАХ - ВЛАСТИТЕЛИ МИРА

Saša Milivojev: „GENOCID U GAZI“ - I KAMEN DA ZAPLAČE! - PESMA SRPSKOG AUTORA U IRANSKIM MEDIJIMA ŠOKIRA ČITAOCE

Saša Milivojev - THE SON OF THE UAE 🇦🇪

ሳሻ ሚሊቮዬቭ ታዋቂው ደራሲ፣ ገጣሚ፣ ጋዜጠኛ እና የፖለቲካ ተንታኝ... 🇪🇹

Sasha Milivoyev - The pain of the world; Saša Milivojev - Svetski bol; Саша Миливојев - Светски бол; ساشا ميليفويف - الوجع العالمي

Saša Milivojev: SLAĐANA MILOŠEVIĆ JE STVARALAC MUZIKE BUDUĆNOSTI

Saša Milivojev: “GENOCIDE IN GAZA” - EVEN STONE WILL WEEP!